۱۰ مرداد ۱۳۸۵

آزادی کجاست؟

داشتم فکر می‌کردم چرا در حال حاضر ما ایرانیان، به فکر رهایی از این اوضاع نیستیم ( بیشتر ما نیستیم). کارگری را فرض کنید که حقوقی بخور نمیر دارد، اگر این کارگر لحظه‌ای به فکر آزادی و تغییر وضع باشد،‌ در همان لحظه این فکر نیز به او هجوم می‌آورد که نکند حتی این کار را هم از دست بدهد؛ پس عقل حساب‌گر او به او می‌گوید که « نان» را به جای آزادی انتخاب کن. او باید با این حقوق کم زن و بچه‌ی خود را سیر کند، چگونه می‌تواند این مورد را کنار بگذارد و در جنبشی آزادی‌خواه شرکت کند. نان همیشه ارجح است به مسائل دیگر، و قدری هم منطقی است. ولی روحیه آزادگی کجاست، آزادی کجاست، این روحیه و این دغدغه کجای زندگی یک کارگر کم درآمد را می‌گیرد. آزادی هم مانند تمام ارزش‌های دیگر انسانی به راحتی در جامعه‌ی استبدادزده‌ی ما، که بیشتر جمعیت آن را قشر کم درآمد تشکیل می‌دهند، به فراموشی سپرده می‌شود. این است سرنوشت آزادی. البته قدری هم تاریخ ما مؤثر است. بارها در طول تاریخ به نام آزادی مردم را امیدوار و فدا کردند ولی در نهایت این جنبشِ در ظاهر آزادی‌خواه به استبدادی دیگر منجر شده است. نمونه‌های آن دیگر لازم به ذکر نیست، از جمله انقلاب مشروطه که به استبداد محمدشاهی منجر شد، کودتای جمهوری‌خواهی رضاشاه که به استبدادی دیگر منجر شد، و نمونه‌ی بارز و آشنای آن انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ که با شور و شوق و شعار « استقلال، آزادی، ... » اتفاق افتاد، ولی نتیجه‌ی آن باز و باز هم استبدادی این بار از نوع دینی آن بود. پس بی‌دلیل نیست که دیگر کمتر کسی به دنبال آزادی است، مبارزه‌ای که تاریخ ثابت کرده است راهی جز به استبدادی دیگر نمی‌برد. ولی باز به امید یادآوری آزادی فراموش شده.

هیچ نظری موجود نیست: