۳۱ مرداد ۱۳۸۵

ای راه آزادی

چندی پیش شبه خبری درباره‌ی اکبر محمدی می‌خواندم. در آن توضیح داده بود که چه آثاری بر روی بدن بی‌جان او مشاهده شده است؛ اثراتی مانند خرد شدن جمجمه، فرورفتگی شکم، بیرون زدگی دنده‌ها و دندان‌ها و بسیاری دیگر که نشان از رفتار وحشیانه و ناانسانی دارد که در طول دوران زندانش بر او روا داشته‌اند. به راستی کدام اعتقاد و کدام مرام به این‌ها اجازه و شهامت چنین ددمنشی‌هایی را در حق انسانی دیگر می‌دهد؛ تنها به دلیل برآوردن فریاد آزادی. اکبر محمدی برای آزادی مرد. او مرد ولی آزادی نمرده است. امّا دوستی می‌گفت، مگر تا کی نام اکبر محمدی در خاطره‌ها می‌ماند، این هم مانند ده‌ها نام دیگر لا به لای حسابگری‌های مردم فراموش می‌شود، وقتی نام او بیاید تنها عده‌ای می‌گویند آری، اکبر محمدی!
لاله‌ای دیگر در حال پرپر شدن است، احمد باطبی. او و دیگر زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی نیز، اگر اقدامی نشود، سرنوشتی جز سرنوشت اکبر محمدی نخواهند داشت. کبوترهای آزادی ایران، یکی یکی در حال پرپر شدن هستند، ولی چه سود، این خون‌ها به کجا می‌ریزند.
ای راه آزادی، خون این انسان‌های آزاده به چه کار تو می‌آید.
ای راه آزادی، تا کی باید تو را پیمود.ای راه آزادی، .... .

هیچ نظری موجود نیست: