« وقتی به زاهدان رسیدیم، پسرم گفت: آخی، رسیدیم. »
این جملهای بود که دوست افغانی من در مورد پسرش گفت. او و خانوادهاش برای دیدار اقوامشان سفری به پاکستان رفته بودند؛ در آنجا هر چه فرزندانش میخواستند در اختارشان بود. ولی وقتی از پاکستان به زاهدانِ ایران آمدند، پسرش بی اختیار گفته که « آخی، رسیدیم.» گویی که به خانهی خود بازگشته است. و به راستی به غیر از این نیست؛ او به خانهاش، میهنش بازگشته است. مگر تعریف ما از میهن چیست؟ میهن به غیر از محل زندگی ما که با آن ارتباط فرهنگی داریم است؟ میهن به غیر از محل خاطرات ماست؟ آن پسر از پدر و مادر افغانی، اما در ایران به دنیا آمدهاست. تمام خاطرات و زندگی اجتماعی او در ایران شکل گرفته است. پس او یک ایرانی است، وقتی با قدم گذاشتن به ایران آه آرامش میکشد.
اما انگار نظر جمهوریان اسلامی چیز دیگری است. آن پسر تنها به واسطهی این که پدر و مادرش افغانیاند، نمیتواند ایرانی باشد. شاید ایرانی بودن به خون و نژاد است. اما ایران که همهاش از یک نژاد نیست. ترک و بلوچ و عرب و ترکمن و لر و کرد، همهشان ایرانیاند.
آن پسر با اینکه از بدو تولد در ایران بودهاست و فرهنگ او ایرانی است، نمیتواند تابعیت دائم بگیرد و باید اقامت موقت داشته باشد؛ نمیتواند به مدرسهی معمولی برود باید به مدارس مخصوص اتباع خارجی برود؛ و باید مانند آن چند هزار کودک افغانی که وضعیتی همچون او دارند، به محض بهبود اوضاع افغانستان به کشور غریب مادریش باز گردد.
۱۳ مهر ۱۳۸۵
میهن او کجاست؟
- نوشته شده توسط
فرید
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

۱ نظر:
البته گرفتن تابعیت ایران طبق قوانین کشور همیشه کار دشواری بوده است.
نمونهی جالبتر و البته ناراحت کنندهتر را می توان در مورد خانواده مردان عراقی که با زنان ایرانی ازدواج کردهاند و یا به هر ترتیب صاحب فرزند شدهاند، دید.
بسیاری از این افراد به کشور عراق بازگشته و فرزند خود را رها کردهاند. این کودکان که از پدر عراقی که معلوم نیست کجاست و مادر ایرانی زاده شدهاند نمیتوانند تابعیت ایران را بگیرند و چون از پدر خود هم خبری ندارند تبعا عراقی بودن خود را هم نمیتوانند ثابت کنند!
ارسال یک نظر