« آن چه اهمیت دارد و باید با آن جنگید، نه هرج و مرج است و نه استبداد. فقط بیقیدی و بیتفاوتی مردم است که میتواند منشاء بروز هرج و مرج یا ظهور خودکامگی بشود.»
این گفتهی توکویل، سیاستشناس قرن نوزدهم فرانسه، چه عجیب به زمان ما میماند. در زمانی که ایران مبارزه با استبداد را تجربه کرده است، و هر مبارزهای جز به استبدادی دیگر راه نبرده است. چرا؟
شاید جواب را در خودمان بتوان جست. مایی که با ۹۸ درصد آراء به جمهوری اسلامی، آری گفتیم. حذبی که حتی اواخر دورهی پهلوی با شعارهای معیشتی و اسلامی سربرآورد.؛ و نتیجهی آن را دیدیم؛ نزول ارزش پول، از دست دادن وجهی بینالمللی، پایین آمدن سطح زندگی در شهرها، و تمام نابرابریها که میبینیم. مایی که در سال ۱۳۷۶ دولت اصلاحات را با شعارهای فرهنگی و آزادیطلبی برگزیدیم. و نتیجهی آن را دیدیم،؛ بازتر شدن فضای سیاسی، بهبود وجهی ایران در صحنههای بینالمللی، خودکفایی ایران در تولید گندم. اما باز به دولتی آری گفتیم، با همان شعارهای جمهوری اسلامی، شعارهایی مثل آوردن نفت به سر سفرهی مردم و کوتاه کردن دست فاسدان اقتصادی حکومت. گذشته از زمزمههایی مبنی بر تقلب در انتخابات ۸۴، اما مگر چند درصد از آن آراء تقلبی بود. چرا؟ آری ما بیتفاوتیم؛ نسبت به اتفاقاتی که اطرافمان میافتد، نسبت به تصمیماتی که گرفته میشود، نسبت به شعارهایی که داده میشود. کسی از ما دغدغهی آزادی ندارد. ما به امروزمان میاندیشیم.
۰۴ آذر ۱۳۸۵
دغدغهی آزادی
- نوشته شده توسط
فرید
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

۴ نظر:
کشور ایران دارای بافت مردمی پیچیدهایست: از یک سو اعتقادات فراگیر مذهبی که گذشته از حوزهی شخصی با التزامات اجتماعی و فرهنگی نیز همراه هستند و از سوی دیگر درگیری دیرینه با مشکلات معیشتی در بسیاری از نقاط کشور. به اینها باید گوناگونی طوائف و مواجهی و حتی تقابل با مدرنیسم طی چندین دهه را اضافه کرد.
این مردم هیچگاه با مفهوم آزادی فراتر از جنبهی فیزیکی آن آشنا نبودهاند. چرا که همواره در چارچوبهای سخت مذهبی، سنتی و قومی-قبیلهای زندگی کردهاند. جواب سوالات آنها همیشه در دست دیگران بوده و سرنوشتشان با تصمیمات دیگران رقم خورده.
اینچنین است که هرکسی با شعارهای مذهبی-پوپولیستی و وعدههای شبهسوسیالیستی به راحتی بر گردهی این جماعت سوار میشود و به هرسو که می خواهد روانشان میکند. زیرا این مردم دوست دارند که همواره دیگران برایشان تصمیم بگیرند و انتظار دارند خوب هم تصمیم بگیرند. اگر از انها بپرسید چرا به فلانی رای دادی میگویند فریبمان دادند، نمیگوید فریب خوردم و اشتباه کردم. حاضر نیستند مسئولیت تصمیمات خود را بپذیرند.
از طرفی شعور و آگاهی قشر جوان جامعه که اکثریت موثر را تشکیل میدهند بسیار پایین است. اگر از جوانها بپرسید که دستاورد دولت اصلاحات چه بود میگویند پوشش دخترها آزادتر شد! این تمام فهم انها از آزادی است. بسیاری از آنها چون شنیدند که احمدی نژاد قول داده کاری به پوشش مردم نداشته باشد و با ماهواره کاری ندارد، به او رای دادند. بدون اینکه به پوچی آشکار شعارهایش و افکار جماعتی که حمایتش میکردند توجه کنند.
در جوامع غربی به کودکان یاد میدهند که حرف خود را آزادانه و بدون ترس بیان کنند. در جوامع آنها تابوهای مذهبی غیر قابل نقد وجود ندارد. در بسیاری از این جوامع آزادی یه طوری که آزادی دیگران را مخدوش نکند به یک ارزش درونی تبدیل شده. به نظر من بدون عبور از قرون وسطی و ویرانی چارچوبهای ذهنی مردم راهی به سوی جامعه علاقهمند به آزادی وجود ندارد.
با سلام
بله حرفهای شما درست است، اما آیا میتوان به این اندازه کلی گفت و همه را با یک چوب زد. بله من هم تا اندازهای کلی گفتم.اما بیشتر مقصودم اکثریت مردم بود. اقلیتی هم در این جامعهی استبدادزده وجود دارد که تنها نیاز به همبستگی دارند که خود را نشان دهند.
در مورد قرون وسطای ایرانی هم به نظر من با توجه گسترش ارتباطات جهانی و تجربهی این پدیده در غرب میتوان خیلی زودتر و بی دردسرتر از قرون وسطا به این ویرانی چارچوبها رسید.
مطالعهی مقاله آرش نراقی با عنوان: "آیا نان و امنیت بر آزادی مقدم است؟" خالی از لطف نیست:
http://www.roozonline.com/archives/2006/11/000023.php
این هم مقالهی بسیار جالبی است با عنوان "جذابيتهاي پنهان سوسياليسم و پوپوليس". حتما بخوانید:
http://www.roozonline.com/archives/2006/11/000303.php
ارسال یک نظر