چندي پيش موفق به ديدن فيلم مستندي شدم که خبرش را پيشتر در روزنامهها و اينترنت خوانده بودم. فيلمي از قتل دسته جمعي دختري، به دليل ازدواج با مردي غير مسلمان، که در روستايي در عراق اتفاق افتاده بود. آنجايي که اين فيلم مستند را ديدم، محل اين جنايت را در خاتونآباد ميدانست و فرياد برآورده بود که جنايت ديگري از جمهوري اسلامي سر زد. نميدانم از روي آگاهي اين خبر اشتباه را اعلام ميکرد يا خير. به غير از اين، جنايتي که از روي فرهنگ و سنت و شايد اعتقاد نادرست انجام شده است چه ارتباطي با جمهوري اسلامي دارد. داوري کردن از روي احساس شايد يک عادت شده است که هميشه خوبهاي ما بهترين و بدهاي ما بدترينند. به همان سياق که عکس خميني را در ماه ميديديم حال جنايتي مردمي را از جمهوري اسلامي ميبينيم. اين گونه داوريها ما را از يک نقادي قابل قبول محروم ميکند. شايد حال که افرادي بر سر کارند که خود را نماينده امام زمان و پدر ملت و بي نياز از رأي مردم ميدانند، نتيجهي داوريهاي آن زمان ما باشد، که رهبرمان را در آسمانها برديم و مسئولين قبلي را دژخيمان و ديوان ناميديم.
گذشته از وجهي که بيان شد، نفس اين اقدام هم تن آدمي را ميلرزاند. به راستي کدامين اعتقاد اين چنين چهرهي انساني را مسخ ميکند که جمعي به اين جنايت با اين قساوت دست ميزنند. لعنت بر هر آن اعتقاد و يا سنت و هر چه که ميناميد، که باعث اين کجرفتاريها و بدخوييها شده است.
۲۹ خرداد ۱۳۸۶
قتل دسته جمعي
۱۴ خرداد ۱۳۸۶
نامهاي در مورد طرح افزايش امنيت اجتماعي
با سلام خدمت رسانهي ملي
ميخواستم چند کلمهاي راجع به طرح امنيت اجتماعي سخن بگويم. آن طور که از اخبار و تحليل اخبار شما بر ميآيد، شما با اين طرح موافقيد. آيا شما به نقدهايي که بر اين طرح توسط محافل دانشگاهي و روشنفکري ايران وارد ميشود توجهي نميکنيد يا فقط آن دسته را که در موافقت آن سخن مي گويند پخش ميکنيد. نميدانم اين رويه که در پيش گرفتهايد با رسالتي که رسانهها بر عهده دارند مطابقت دارد. گذشته از آن نقدهايي که موجود است و بيشتر آنها قابليت طرح در رسانهي ملي را دارند، مسائلي هست که به نظر خود من ميرسد و مايلم آنها را مطرح کنم.
در خبري، صحبت از کاهش ۲۰ درصدي احساس امنيت اجتماعي به دليل حضور بدحجابان در سطح شهر بود. در مورد احساس امنيت اجتماعي چند مطلب قابل طرح است. اولين سؤالي که مطرح ميشود اين است که کدام يک بيشتر احساس امنيت را کاهش ميدهد، چند و يا چندين بدحجاب در خيابان، يا ترس از اين که نکند خواهر و يا مادر و يا خودمان به عنوان يک زن، توسط مأمورين خشن و عصباني نيروي انتظامي دستگير شويم؟ و حتي اين خبرهايي که از گوشه و کنار شهر، در مورد سوء استفادههاي مأموران نافرشتهي نيروي انتظامي و برادران نافرشتهتر بسيجي از اين طرح، ميشنويم به احساس ناامني دامن ميزنند. خبرهايي تکان دهنده که سادهانگارانه است اگر همهي آنها را شايعه و دروغپراکني بدانيم. حتي اگر همهي آنها شايعه باشد و به هيچ وجه چنين رفتارهايي از مأموران ما سر نزند، باز اين طرح سبب پراکندن اين شايعهها شده است که خود سبب کاهش احساس امنيت اجتماعي ميشود.
مسألهي ديگري که قصد طرح آن را دارم، مربوط به قشري است که نه داراي مشخصهي رسمي هستند و نه داراي سازماندهي با مرجعي پاسخگو هستند؛ هر از چندگاهي هم رفتارهايي از آنها سر ميزند که بازتاب داخلي آن، مسائلي را ميگشايد که ريشه در واقعيتهاي پنهان جامعهي چندگانهي ما دارند. رفتارهايي همچون قتلهاي سرخود و تجاوزات گروهي که به هر دليلي بازتابي در رسانههاي حکومتي ما ندارند. آري، بسيجيان را ميگويم. ارتباط اين قشر روبه رشد ناپاسخگو را با امنيت اجتماعي از چند جهت ميتوان بررسي کرد. يکي اينکه فقدان هويت رسمي و قانوني و مشخصهي ظاهري آنها و همچنين حوزهي فعاليتي که اين قشر از جامعه چه به صورت قانوني و يا غير قانوني داراست، امکان سوء استفاده به افرادي ميدهد که تنها به دنبال مقاصد مجرمانه خود هستند. همين امر خود به کاهش احساس امنيت اجتماعي در عموم مردم منجر ميشود. دوم اينکه وجود فرهنگ ناپاسخگويي در اين قشر و اطمينان از اين که هر حرکت آنها توسط محافل همفکر حمايت ميشود، اين جرأت را در شخص بسيجي تقويت مي کند که هر اقدامي بدون ترس از پاسخگويي از او سر بزند. بسيجياي که سالها با ارزشهاي مذهبي که ممکن بود او را از ارتکاب جرم باز بدارد فاصله دارد. که باز هم اين امر باعث کاهش احساس امنيت اجتماعي در بين مردم ميشود. با اين مقدمه حال اين سؤال از نيروي انتظامي مطرح ميشود که اگر احساس امنيت اجتماعي شهروندان براي شما اهميت دارد، چرا در سازماندهي کردن اين قشر و همچنين جلوگيري از سوء استفاده از عنوان آنها اقدامي نميکنيد.
گذشته از بحث احساس امنيت اجتماعي، به نحوهي برخورد نيروي انتظامي با اراذل و اوباش هم نقدي وارد است. هيچ کدام از ما از ابتدا تا انتها خوب و يا بد نيستيم. شرايط اجتماعي و خانوادگي، که آن نيز خود نتيجهي شرايط اجتماعي دوران پدر و مادرها است، باعث خوب و يا بد شدن ما و دليل رفتارهايي است که از ما سر ميزند. پس وقتي ما با جوان بزهکاري مواجه ميشويم، در اصل با نمود جامعهمان که خود مسئول آن هستيم مواجهيم. پس دليل اين رفتار خشن، به دور انسانيت و تحقيرآميز چيست؟ اين جوانان بزهکار و شايد قاتل و شايد متجاوز و شايد قاچاقچي، انسانند و چهرهي زشت اجتماعي امروز آنها، نتيجهي رشد در جامعهاي است که ما و مسئولين ما براي آنها فراهم آوردهايم، و نيمي از گناه آنها بر گردن تکتک ماست. من به هيچ وجه بر آن نيستم که هر گونه برخورد با آنها را محکوم کنم، تنها بر آنم که رفتاري که شايستهي ذات انساني آنهاست، با آنها انجام شود. و فراموش نکنيم که ما هم در هر عملي که آنها انجام ميدهند شريکيم.
با اميد توجه شما، مطلبم را به پايان ميبرم.
خدا نگهدار
۰۱ خرداد ۱۳۸۶
باز هم طرح افزايش امنيت
باز هم صحبت بر سر طرح خودسرانهي نيروي انتظامي است. اما نه در مورد برخورد با بدحجابي، اکنون برخورد با اوباش است که مرکز توجهات جامعهشناسان و روشنفکران است. اوباشي که چند وقتي است در محلات جولان ميدهند و قدمتي بيشتر از حتي نيروي انتظامي دارند.
اما باز هم نفس برخورد نيست که مطرح است بلکه نحوهي برخورد است که چهرهي اين اقدام را تيره کرده است. برخوردي که ما را به ياد دوران سياه قاجار مياندازد. برخوردي توأم با تحقير مجرم و قدرتنمايي پليس.
اين طرح و نحوهي برخورد چند پرسش را برميانگيزد. اول اينکه مگر برخورد با اين افراد جزء وظايف اوليهي نيروي انتظامي نيست. مگر اين وظيفه در زير مجموعهي حفظ امنيت و آرامش شهروندان جاي نميگيرد. پس چرا تا به حال اقدامي نميکردند که بايد در قالب طرح و طرح ضربتي اين وظيفه انجام شود؟
دوم اينکه چرا به اين شکل؟ مگر آنها که به نام اراذل و اوباش دستگير ميشوند، جزء شهروندان نيستند. آنها که به حبس ابد محکوم نيستند. هنگامي که چنين برخوردي با شخصي بشود چگونه ميتواند به جامعه بازگردد. شکل اين برخورد هم در نوع خود جالب است. آفتابه که مظهر کثيفي و نجاست است به گردن آنها ميآويزند و حتي در مواردي لولهي آن را در دهانشان قرار ميدهند. مجازات هيچ مجرمي تحقير و خوار شدن در مقابل جمعيت آشنا نيست. گذشته از خود مجرمان، خانوادههاي آنها ديگر چگونه نگاه سنگين همسايگانشان را تحمل کنند.
سوم اينکه اين طرح چه معنايي جز تبليغات و قدرتنمايي ميتواند داشته باشد؟ بر سر هر کدام از دستگيريها مردم را دور خود جمع ميکنند و فرياد ميزنند که اي شهروندان بياييد و ببينيد که چگونه امنيت شما را تأمين ميکنيم. زين پس در خانههايتان آسوده بخوابيد که پليس قدرتمند در صحنه حاضر است. همچنين ميتوان اين اقدام را يک نوع دهنکجي به فرماندهي قبلي نيروي انتظامي، يعني محمدباقر قاليباف، دانست که کاري را که او نکرد ما کرديم.
در پايان، اين اقدامات جز تأثيرات مقطعي مورد توجه نيروي انتظامي و همچنين پراکندن تخم تنفر و انزجار در بين اقشار مورد برخورد، هيچ سودي نخواهد داشت.
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۶
فروشگاه بينالمللي
ديروز به فروشگاه بينالمللي کتاب رفته بودم. آري، فروشگاه. براي اينکه اولاً تقسيم بندي غرفهها براساس انتشارات است. دوم اينکه، هنگامي که کتابي را از روي ليست انتشارات خواستم، گفتند تمام شده و حتي نمونهي آن را هم نداشتند. مانند اين است که در نمايشگاه عکس بعضي قابها خالي باشند به اين دليل که فروخته شدهاند. سوم اينکه، کتابي را که چند ماه قبل در يک حراجي خريده بودم، آنجا ديدم.
بگذريم. وقتي در راهروهاي نمايشگاه قدم ميزدم چشمم به کتابهاي تاريخي و سياسي-اجتماعي ميافتاد که داراي موضوعات خوبي بود، اما هر گاه تصميم به خريدشان ميگرفتم اين هشدار در ذهنم ميچرخيد که آيا ممکن است واقعيتي در اين کتابها باشد؟ آيا کساني که روزنامههاي ميانهرويي همچون شرق را تحمل نميکنند ممکن است مجوز چاپ حقيقتي را بدهند. نميدانم شايد اين ساده انگارانه باشد که هر حقيقتي را بر ضد اين حکومت بدانيم، اما هر حکومت استبداديي از حقيقت هراس دارد. چون که خود را موجه نميداند و هميشه از اين ميترسد که نکند بيان حقيقتي به سرنگونيش بيانجامد. در هر حال اين هشدار درست يا غلط باعث شد که با سبدي خالي به خانه بازگردم و تنها خستگي دور زدن تماميه نمايشگاه، براي يافتن کتابي متناسب با علايقم، باقي بماند.
۲۹ فروردین ۱۳۸۶
يکم ارديبهشت
يکم ارديبهشت موعدي است که براي مبارزه با بدحجابي در نظر گرفته شده است. در تيتري از روزنامهي صداي عدالت خواندم: « به بسيج براي برخورد با بدحجابان اجازه داده شد.». بسيج! نميدانم اين بسيج کيست و چه ارگاني است که اجازه دارد با شهروندان برخورد کند. مگر وظيفهي نيروي انتظامي حفظ امنيت مردم کشور نيست، پس چرا به گروهي شبه نظامي و ناپاسخگو اجازه ميدهد، با شهروندان برخورد کند. بر فرض مثال اگر خلافي از يک بسيجي در حين برخورد با بدحجابان سر زد، کيست که پاسخگو باشد. البته اگر سخن محالِ « چنين چيزي امکان ندارد» را بر سرمان نزنند. گذشته از اين اگر تمام بسيجيان درستکار و وظيفه شناس باشند، باز مگر به شکل بسيجي درآمدن کاري دارد. قدري ريش با لباسي به سبک آنها هر کسي را بسيجي ميکند و مجوزي است براي برخورد با شهروندان. آيا وجود چنين گروهي که به هيچ وجه پاسخگو نيست و سوء استفاده از عنوان آنها سهل است، کاري خردمندانه است. نميدانم شايد بگويند امر به معروف و نهي از منکر وظيفه هر مسلمان آگاه است. گذشته از بحث حجاب که کاملاً حل نشده است که بتوان به آن معروف و منکر گفت، امر به معروف و نهي از منکر با چماق وظيفهي هيچ انساني نيست.
۲۲ فروردین ۱۳۸۶
کدام حق مسلم ماست؟
در حالي که فعالان مليگرا به نوشتن نقد و تهيه تومار براي فيلم ۳۰۰ مشغولند، و فعالان ديگر هم به بررسي اين که دستگيري و آزادي ملوانان بريتانيايي درست بود يا غلط؛ آبگيري سد سيوند آغاز شد. سدي که به گفتهي کارشناسان سازمان ميراث فرهنگي، آبگيري آن نه تنها قسمتي از دشتي را که هنوز مورد اکتشاف قرار نگرفته، به زير خود ميبرد بلکه رطوبت حاصل از آن آرامگاه کوروش کبير را با فرسايش سريع مواجه ميکند.
آري، انگار تاريخ و گذشتهي اين مرز و بوم هيچ ارزشي براي دولت مردان ما ندارد. شايد اين هم بازيابي ارزشهاي انقلاب است. ارزشهايي که شخصيتهايي همچون آيتالله خلخالي و دکتر شريعتي نمايندهي آن بودند. همانهايي که با فرياد « نابود باد طاغوت» قصد تخريب تخت جمشيد را داشتند. همانهايي که ميخواستند مجسمهي ميدان حر را به نام بتشکني به پايين بکشند. ارزشهاي ارتجاع.!
در کنار اين آبگيري، آثار تاريخي جيرفت هم در بازارهاي انگليس به حراج گذاشته شده است و هيچ يک از مسئولين محترم ما اقدامي نميکند. با اين اوصاف، آنها دم از احقاق حقوق ما ميزنند. آري، انرژي هستهاي حق مسلم ماست، اما اين آثار تاريخي نيز که ميراث گذشتگان ما و براي آيندگان ماست، چطور؟
۲۱ فروردین ۱۳۸۶
رئيس جمهور من
چهرهات گشادهتر از هميشه بود. حتي از زماني که حکم رئيس جمهوريت را از دست رهبر گرفتي. آري، در جايگاه يک بخشنده بودن که تنها از روي رأفت و محبت عدهاي را آزاد ميکند، بسيار مسرور کننده است. وقتي در جايگاه فرماندهي سپاه مدال افتخار اعطاء مي کني، احساسي نيکو دست ميدهد.
اما من پيشتر از اين هم چهرهات را شاد ديده بودم. وقتي که در ميان مردم شهرستانها بودي و همه برايت هورا مي کشيدند و عکست را بر روي دست گرفته بودند. و تو را اميدي براي بهبود زندگيشان ميدانستند. و تو برايشان با لهجهي خودشان سخن ميگفتي. وقتي که به مردم وعدهي نان ميدادي و آنان را عزت ميدادي. وقتي به پرسشهاي خبرنگاران با ديدهي تحقير پاسخ ميگفتي که انگار آنان کودکاني در حال بازيند. وقتي فريادهاي مرگ بر ديکتاتور را فريادهاي اقليت مخالف از روي آزادي ميپنداشتي. وقتي در کسوت يک محقق، خاطرهي بد يک امت را به زير سؤال ميبردي. آري، آن زمان هم چهرهات خندان بود.
خوب به ياد دارم آن زماني را که ميگفتي ميخواهم نفت را بر سر سفرههاتان بيآورم. آن زماني را که گفتي دست دزدان و خيانتکاران را کوتاه ميکنم. همهي اينها را با لبخند گفتي. اما چه شد، کدام نفت و کدام خيانتکار. ما که جز گراني بيشتر و وعدههاي بيشتر چيزي نديديم. ولي باز هم تو خنديدي. از آن وعدهها تنها خندههاي تو باقي مانده است. تنها خندههايت ... .
۱۶ فروردین ۱۳۸۶
ملوانان بريتانيايي
بالاخره ملوانان و سربازان بريتانيايي آزاد شدند. با شنيدن اين خبر نميدانم چرا خوشحال شدم. شايد خيليها خوشحال شدند. آخر داشت بهانهاي ميشد براي همصدا شدن انگلستان براي جنگ. هيچ کس از جنگ راضي نميشود. داشت تندروي عدهاي کشوري را به ورطهي جنگ ميکشيد. بسيجيهاي دلاور داشتند خودنمايي ميکردند و شايد فيلمي ديگر ميساختند. اما چه خوب که آنها آزاد شدند.
دليل ظاهري اين آزادي هم جالب بود؛ به مناسبت ميلاد پيامبر اکرم. خيلي جالب است، مگر آنها خلاف کار بودند و جرمي مرتکب شده بودند که با اين دليل ساده آزاد شدند. اگر تا اين اندازه دستگيري آنها بيارزش بود چرا تا به حال آنها را آزاد نکرديد تا اين همه بحران به وجود نيايد. اين برخورد و اين نحوهي آزادي را چه ميتوان ناميد جز قدرتنمايي و نمايشي براي گمراه کردن. واکنش دستگير شدهگان هم جالب بود. چنان خوشحال بودند که انگار از زندان گوانتانامو آزاد شدند. شايد اين به دليل ترسي است که مردم غرب از مسئولين ايران دارند.
ديروز با دوستان رفته بوديم پارک رازي براي فوتبال. چند جوان که من هر وقت به پارک ميروم آنها را ميبينم، دربارهي اين ملوانان و دستگيري آنها صحبت ميکردند. فحواي کلامشان اين بود که اگر ادامهي دستگيري آنها منجر به جنگ شود، دستگيري آنها درست نيست. يکي از آنها که بيشتر از بقيه صحبت مي کرد گفت، « اگه جنگ بشه و آمريکاييا منو بگيرن، هر چي اطلاعات بخوان ميدم، چون اين جنگ و که من راه نينداختم. ديگه گذشت اون روزي که ميخوابيدن تانک از روشون رد بشه.» اين ديدگاهي است که او داشت. وقتي اخبار به تمام اقشار جامعه از جمله اين قشر برسد، آنها هم تحليلهايي خوب و بد دارند که نشان از بيتفاوت نبودن آنها است.
در هر حال مسألهي ملوانان بريتانيايي که ميرفت مشکل ساز شود، برطرف شد و دست کم من خوشحالم.
۱۴ فروردین ۱۳۸۶
بوشهر و روسيه
در کلاس تاريخ از قراردادهاي ننگين ميخوانديم. قراردادهايي که زمامداران کشور يا به دليل سادهلوحي و يا به طمع ثروت و مقام شخصي، با کشورهاي خارجي ميبستند. قرارداد ۱۹۱۹ وثوقالدوله از جملهي اين قراردادها بود، که همان وقت هم عدهاي آن را ننگين ناميدند و در نهايت آن قرارداد لغو شد. اما حال چه؟ حال ديگر مسئولان کشور اشتباه سهوي يا عمدي در عقد قراردادها نميکنند؟نيروگاه هستهاي بوشهر، نمونهاي است از قراردادهاي جمهوري اسلامي با ديگر کشورها. در سال ۱۹۹۵، زماني که آلمانها از ادامهي ساخت اين نيروگاه منصرف شدند، کار آن به پيمانکاران روسي واگذار شد. همين اکنون بيش از هشت سال و سه ماه از موعد اوليه پايان آن ميگذرد؛ اما پيمانکاران روس که نمايندهي نظر روسيه نيز هستند، به دلايل مختلف از جمله، مسائل فني که ناشي از تغيير پيمانکار پروژه است و دلايل سياسي که جديداً مطرح ميکنند، از اتمام پروژه سرباز ميزنند. چندي است که روسها خواستار تعليق غنيسازي توسط ايران در راستاي قطعنامهي شوراي امنيت هستند، و به همين دليل پروژه را ناتمام گذاشتهاند. اما چرا در حالي که هشت سال و سه ماه از موعد اوليه اين قرارداد گذشته است، مسئولين کشور ما شکايتي نميکنند. واقعيت اين جاست که شکايت کردهاند اما به چه شکل، با اعلام اين که ما حتي حاضريم پول بيشتر بدهيم تا پروژه را تمام کنيد. آخر اين شکايت است، يا نشان از ضعف و وابستگي به روسيه. در مورد ديگر کشورها، به جز ونزوئلا و کشورهاي جنوب شرقي آسيا کسي براي ايران باقي نمانده است؛ و آنها هم کمکي به ايران نميتوانند بکنند. به اين دلايل است که نيروگاه بوشهر مرا به ياد قراردادهاي ننگين دو قرن اخير ايران مياندازد. درست است تفاوتهاي زيادي بين اين قرارداد و آن قراردادها وجود دارد، ولي در کل اين وضعيت هم ناشي شده از بيکفايتي و سادهلوحي زمامداران فعلي کشورمان است. ساده لوحي از اين جهت که خيال مي کردند روسيه متحد آنهاست و به حمايت او دل بسته بودند. در حالي که روسيه در طول تاريخ خود، در مورد ايران جز به منافع خود به چيز ديگري نپرداخته است.
۲۰ اسفند ۱۳۸۵
انرژي هستهاي
حتماً همه، آن نمايه رايانهاي در مورد فعاليتهاي هستهاي را ديدهايد. در آن نمايه عدهاي را نشان ميدهد که به فعاليت تأسيساتي در کشور خود مشغولند که آدمکي آمريکايي به آنجا ميآيد و با دوربين خود آنها را مينگرد. و ادامهي آن. آن افراد با کوشش و حسن نيت کار ميکنند و در انتها هم دست در دست هم دور تأسيسات خود حلقه ميزنند. لحظهاي به خود گفتم « چه زيبا ... » خيلي دوست داشتم واقعاً اين گونه بود. اما ميترسم؛ از هدف اين آقايان ميترسم. که اگر حسن نيت داشتند با اين همه حساسيتي که جهان نشان ميدهد، تنها براي نشان دادن همان حسن نيت دست از کار ميکشيدند. که اگر حسن نيت داشتند، به تبعات اقتصادي و سياسي اين اقدام توجه ميکردند.
نميدانم شايد نيت سويي در کار نباشد. که آنگاه من هم فرياد بربياورم: «انرژي هستهاي حق مسلم ماست.»
۱۳ اسفند ۱۳۸۵
تيک ... تيک ... تيک
تيک ... تيک ... تيک. زمان در حال گذر است. اما انگار به عقب. آري اين شمارش معکوس براي آغاز جنگي ديگر است. باز هم خاورميانه محل نزاعي ديگر است. طرفين جنگ، ايران – آمريکا.
تندروهاي دو کشور بر کوس جنگ ميکوبند. احمدي نژاد، مسألهي هستهاي را قطار بدون ترمز و دندهي عقب مينامد که تنها به جلو ميرود. تندروهاي ايران با بيتوجهي به مجامع بينالمللي انگار در پي تحقق اجماع جهاني بر عليه ايران هستند. انگار قصدي در کار است. هر زمان که فضاي جهاني آرام ميشود، کسي از ايران با سخني يا اقدامي فضا را دوباره متشنج ميکند. چرا؟ مگر جنگ به نفع کيست؟ يا شايد مانند کودکي لجباز و خوشدل احتمالي به جنگ نميدهند. يا شايد هم در خود توانايي شکست آمريکا را ميبينند. در هر حال چيزي که ميتوان گفت اين است که اين رفتار جنگي را منجر خواهد شد.
اما شايد بتوان نفعي در اين جنگ براي تندروهاي دولتي متصور شد. براي حدس اين نفع لازم است جنگ تحميلي را به ياد آوريم. تا به حال کسي در مورد خواست عراق در آغاز جنگ شک نکرده است، ولي بسيار شک است در ادامهي جنگ بعد از آزادي خرمشهر. چرا جنگ دفاعي بعد از باز پس گيري خرمشهر ادامه پيدا کرد. شايد بتوان گفت به دليل خواست خميني و توهم فتح قدس. اما اين همهي ماجرا نيست. انقلاب ۵۷ هم مانند تمام انقلابهاي ديگر با آراء و افکار مختلف و گاهي متضاد اتفاق افتاد. فرصتي لازم بود تا اين افکار و آراء ناهمسو، قدري همسو شوند. اين فرصت را عراق فراهم کرد. اما عراق خيلي زود عقب نشست؛ زمان بيشتري لازم بود. پس ادامه جنگ لازم آمد. انفجار ساختمان مجلس و کشته شدن عدهاي از مهمترين مهرههاي انقلاب را ميتوان به اين جريان مربوط دانست. شايد الآن هم، چنين وضعي پيش آمده است. حکومت ديگر به يکدستي بعد از جنگ نيست. بايد از فرصت استفاده کرد. اين جنگ فرصت خوبي است؛ چرا که با توجه به اوضاع عراق، احتمال اشغال ايران توسط نيروهاي آمريکايي بسيار کم است. اين جنگ بيشتر جنگ تسليحاتي است و هدفهاي آن مشخص است. پس احتمال سرنگوني پيش نميآيد. تنها اين جنگ فرصتي است براي يکدست شدن. اما اين نظريه در ظاهر نفعي براي آمريکا متصور نيست. حقيقت اين است که آمريکا در پي بازيافتن قدرت خود در خاورميانه است و ايران با اين وضعيت مانعي بر سر راه است. اما ايرانِ بعد از جنگ که به احتمال زياد، تمام نقاط حساس اقتصادي و نظامي آن مورد هدف قرار گرفته ديگر تهديدي براي آمريکا نيست. در واقع ميتوان اين جنگ را معاملهاي بين تندروهاي هر دو کشور دانست؛ چرا که منافع هر دو طرف تأمين ميشود. جمهوري اسلامي با سرکوب احزاب دگرانديش، و در نهايت با توافقي پنهان با آمريکا به حيات خود ادامه ميدهد. بوش هم با پيروزي بر ايران، هم به اين منازعهي لفظي طولاني که در داخل براي او مشکلساز شده است، پايان ميدهد و هم آمريکا به قدرت خود در خاورميانه دست پيدا ميکند.
اما در اين ميان، ما ايرانيان چه نفعي ميبريم. آيا چيزي جز ويراني و تورم و توقفي چندين ساله در عرصههاي علمي و فرهنگي و ... . چه کسي ميتواند از اين جنگ جلوگيري کند. به سازمانهاي بينالمللي که اميدي نيست، چون به هر حال يک طرف قضيه آمريکاست. کشورهاي ديگر هم به دليل منافعشان ترجيح ميدهند در اين جنگ دخالت نکنند. ميماند گروههاي فعال داخلي، که به گمانم بر سر اين مسأله که جنگ به نفع ما نيست همه موافقند. البته آنها هم نشان دادهاند که هيچ قدرتي در روند حکومت ندارند. ولي در اين برهه چارهاي جز يک همبستگي موقت بين گروههاي فعال مخالف جنگ، در برابر تندروها نيست. که شايد بتوان با يک اقدام هماهنگ، مخالفت و اعتراض خود را به روندي که دولت تندرو و سران ديگر پيش گرفتند، نشان داد. چون اگر اين جنگ سرانجام اتفاق بيافتد، ديگر جايي نيز براي اين چند فعاليت کوچک و ناچيز باقي نميماند. زياني که اين جنگ ميتواند به ايران وارد کند، بيشتر از هر زمان ديگري است.
باشد که آن روز نرسد.
۰۱ بهمن ۱۳۸۵
لکهی ننگ واجب
-راستی فرید شنیدی رهبر مرده؟
- چی؟ از کجا میگی؟
-گذاشتن بعد از محرّم بگن که محرم خراب نشه.
-کی گفته اینو؟
-از بچهها شنیدم.
این گفت و گویی است که چند وقتی است بین مردم میشنویم. یک بار هم قبل از عید غدیر شایع شده بود اما با حضور خامنهای در سخنرانی شایعهها پایان گرفت. اما دوباره این مطلب چه به صورت شایعه و چه حتی حقیقت بر سر زبانها افتاد.
اما اگر او بمیرد چه اتفاقی میافتد. شاید در نگاه اول بگوییم « خدا را شکر که لکهی ننگی از دامان این مملکت پاک میشود.» اما پس از آن چه؟ چه کسی باید جایگزین او شود. نگاهی خوشبین میگوید «هیچ کس. بعد از او دیگر رهبری نداریم و میتوانیم به تحقق جمهوری راستین امیدوار باشیم.» اما آیندهای دیگر نیز میتوان برای این جریان در نظر گرفت. در حال حاضر دو جریان فکری در مجلس خبرگان وجود دارد. یکی جریان تندرو و طرفدار حکومت اصیل اسلامی-یعنی حکومت بدون مجلس و دولت و وزیر و فقط با خلیفه- مصباح یزدی است و دیگری جریان محافظهکار و به قولی آبادگر، اکبر رفسنجانی، است. جناح تندرو گویی در سپاه و دستگاه دولت دارای قدرت و نفوذ است و از طرف این جناح بوی کودتا میآید. اما جناح دیگر از جهت امکان مالی دارای قدرت است و بسیاری رگهای حیات اقتصادی از جمله پروژههای نفتی و شرکتهای نفتی، در دست این جناح است. که احمدینژاد در ابتدای به قدرت رسیدنش با اصطلاح مافیای نفتی سعی در گرفتن این قدرت از این جناح بود. و همین طور دست گذاشتن سپاه بر روی پروژههای جدید نفتی را نیز میتوان از این دست تلاشها برشمرد. اما هنوز قدرت اقتصادی جابهجا نشده است. پس هر دو جناح قدرتهایی از نوع خود دارند. اما خامنهای در این میان، با نفوذ خود در بسیج و تعدادی از مردم و همچنین فرماندهی کل قوا که ارتش جزء آن است، وزنهای است که به آنها اجازهی اقدام نمیدهد. با مرگ او این وزنه برداشته میشود و صحنهی قدرت کارزار این دو جناح میشود؛ که عواقب خوشی برای آیندهی کشور نخواهد داشت. پس این لکهی ننگ فعلاً باید باقی بماند تا.... چه؟ هیچ. انگار ما همیشه باید بین بد و بدتر انتخاب کنیم.
