۱۳ اسفند ۱۳۸۵

تيک ... تيک ... تيک

تيک ... تيک ... تيک. زمان در حال گذر است. اما انگار به عقب. آري اين شمارش معکوس براي آغاز جنگي ديگر است. باز هم خاورميانه محل نزاعي ديگر است. طرفين جنگ، ايران – آمريکا.
تندروهاي دو کشور بر کوس جنگ مي‌کوبند. احمدي نژاد، مسأله‌ي هسته‌اي را قطار بدون ترمز و دنده‌ي عقب مي‌نامد که تنها به جلو مي‌رود. تندروهاي ايران با بي‌توجهي به مجامع بين‌المللي انگار در پي تحقق اجماع جهاني بر عليه ايران هستند. انگار قصدي در کار است. هر زمان که فضاي جهاني آرام مي‌شود، کسي از ايران با سخني يا اقدامي فضا را دوباره متشنج مي‌کند. چرا؟ مگر جنگ به نفع کيست؟ يا شايد مانند کودکي لجباز و خوش‌دل احتمالي به جنگ نمي‌دهند. يا شايد هم در خود توانايي شکست آمريکا را مي‌بينند. در هر حال چيزي که مي‌توان گفت اين است که اين رفتار جنگي را منجر خواهد شد.
اما شايد بتوان نفعي در اين جنگ براي تندروهاي دولتي متصور شد. براي حدس اين نفع لازم است جنگ تحميلي را به ياد آوريم. تا به حال کسي در مورد خواست عراق در آغاز جنگ شک نکرده است، ولي بسيار شک است در ادامه‌ي جنگ بعد از آزادي خرمشهر. چرا جنگ دفاعي بعد از باز پس گيري خرمشهر ادامه پيدا کرد. شايد بتوان گفت به دليل خواست خميني و توهم فتح قدس. اما اين همه‌ي ماجرا نيست. انقلاب ۵۷ هم مانند تمام انقلاب‌هاي ديگر با آراء و افکار مختلف و گاهي متضاد اتفاق افتاد. فرصتي لازم بود تا اين افکار و آراء ناهمسو، قدري همسو شوند. اين فرصت را عراق فراهم کرد. اما عراق خيلي زود عقب نشست؛ زمان بيشتري لازم بود. پس ادامه جنگ لازم آمد. انفجار ساختمان مجلس و کشته شدن عده‌اي از مهم‌ترين مهره‌هاي انقلاب را مي‌توان به اين جريان مربوط دانست. شايد الآن هم، چنين وضعي پيش آمده است. حکومت ديگر به يک‌دستي بعد از جنگ نيست. بايد از فرصت استفاده کرد. اين جنگ فرصت خوبي است؛ چرا که با توجه به اوضاع عراق، احتمال اشغال ايران توسط نيروهاي آمريکايي بسيار کم است. اين جنگ بيشتر جنگ تسليحاتي است و هدف‌هاي آن مشخص است. پس احتمال سرنگوني پيش نمي‌آيد. تنها اين جنگ فرصتي است براي يک‌دست شدن. اما اين نظريه در ظاهر نفعي براي آمريکا متصور نيست. حقيقت اين است که آمريکا در پي بازيافتن قدرت خود در خاورميانه است و ايران با اين وضعيت مانعي بر سر راه است. اما ايرانِ بعد از جنگ که به احتمال زياد، تمام نقاط حساس اقتصادي و نظامي آن مورد هدف قرار گرفته ديگر تهديدي براي آمريکا نيست. در واقع مي‌توان اين جنگ را معامله‌اي بين تندروهاي هر دو کشور دانست؛ چرا که منافع هر دو طرف تأمين مي‌شود. جمهوري اسلامي با سرکوب احزاب دگرانديش، و در نهايت با توافقي پنهان با آمريکا به حيات خود ادامه مي‌دهد. بوش هم با پيروزي بر ايران، هم به اين منازعه‌ي لفظي طولاني که در داخل براي او مشکل‌ساز شده است، پايان مي‌دهد و هم آمريکا به قدرت خود در خاورميانه دست پيدا مي‌کند.
اما در اين ميان، ما ايرانيان چه نفعي مي‌بريم. آيا چيزي جز ويراني و تورم و توقفي چندين ساله در عرصه‌هاي علمي و فرهنگي و ... . چه کسي مي‌تواند از اين جنگ جلوگيري کند. به سازمان‌هاي بين‌المللي که اميدي نيست، چون به هر حال يک طرف قضيه آمريکاست. کشورهاي ديگر هم به دليل منافعشان ترجيح مي‌دهند در اين جنگ دخالت نکنند. مي‌ماند گروه‌هاي فعال داخلي، که به گمانم بر سر اين مسأله که جنگ به نفع ما نيست همه موافقند. البته آنها هم نشان داده‌اند که هيچ قدرتي در روند حکومت ندارند. ولي در اين برهه چاره‌اي جز يک همبستگي موقت بين گروه‌هاي فعال مخالف جنگ، در برابر تندروها نيست. که شايد بتوان با يک اقدام هماهنگ، مخالفت و اعتراض خود را به روندي که دولت تندرو و سران ديگر پيش گرفتند، نشان داد. چون اگر اين جنگ سرانجام اتفاق بيافتد، ديگر جايي نيز براي اين چند فعاليت کوچک و ناچيز باقي نمي‌ماند. زياني که اين جنگ مي‌تواند به ايران وارد کند، بيشتر از هر زمان ديگري است.
باشد که آن روز نرسد.

هیچ نظری موجود نیست: