يکم ارديبهشت موعدي است که براي مبارزه با بدحجابي در نظر گرفته شده است. در تيتري از روزنامهي صداي عدالت خواندم: « به بسيج براي برخورد با بدحجابان اجازه داده شد.». بسيج! نميدانم اين بسيج کيست و چه ارگاني است که اجازه دارد با شهروندان برخورد کند. مگر وظيفهي نيروي انتظامي حفظ امنيت مردم کشور نيست، پس چرا به گروهي شبه نظامي و ناپاسخگو اجازه ميدهد، با شهروندان برخورد کند. بر فرض مثال اگر خلافي از يک بسيجي در حين برخورد با بدحجابان سر زد، کيست که پاسخگو باشد. البته اگر سخن محالِ « چنين چيزي امکان ندارد» را بر سرمان نزنند. گذشته از اين اگر تمام بسيجيان درستکار و وظيفه شناس باشند، باز مگر به شکل بسيجي درآمدن کاري دارد. قدري ريش با لباسي به سبک آنها هر کسي را بسيجي ميکند و مجوزي است براي برخورد با شهروندان. آيا وجود چنين گروهي که به هيچ وجه پاسخگو نيست و سوء استفاده از عنوان آنها سهل است، کاري خردمندانه است. نميدانم شايد بگويند امر به معروف و نهي از منکر وظيفه هر مسلمان آگاه است. گذشته از بحث حجاب که کاملاً حل نشده است که بتوان به آن معروف و منکر گفت، امر به معروف و نهي از منکر با چماق وظيفهي هيچ انساني نيست.
۲۹ فروردین ۱۳۸۶
۲۲ فروردین ۱۳۸۶
کدام حق مسلم ماست؟
در حالي که فعالان مليگرا به نوشتن نقد و تهيه تومار براي فيلم ۳۰۰ مشغولند، و فعالان ديگر هم به بررسي اين که دستگيري و آزادي ملوانان بريتانيايي درست بود يا غلط؛ آبگيري سد سيوند آغاز شد. سدي که به گفتهي کارشناسان سازمان ميراث فرهنگي، آبگيري آن نه تنها قسمتي از دشتي را که هنوز مورد اکتشاف قرار نگرفته، به زير خود ميبرد بلکه رطوبت حاصل از آن آرامگاه کوروش کبير را با فرسايش سريع مواجه ميکند.
آري، انگار تاريخ و گذشتهي اين مرز و بوم هيچ ارزشي براي دولت مردان ما ندارد. شايد اين هم بازيابي ارزشهاي انقلاب است. ارزشهايي که شخصيتهايي همچون آيتالله خلخالي و دکتر شريعتي نمايندهي آن بودند. همانهايي که با فرياد « نابود باد طاغوت» قصد تخريب تخت جمشيد را داشتند. همانهايي که ميخواستند مجسمهي ميدان حر را به نام بتشکني به پايين بکشند. ارزشهاي ارتجاع.!
در کنار اين آبگيري، آثار تاريخي جيرفت هم در بازارهاي انگليس به حراج گذاشته شده است و هيچ يک از مسئولين محترم ما اقدامي نميکند. با اين اوصاف، آنها دم از احقاق حقوق ما ميزنند. آري، انرژي هستهاي حق مسلم ماست، اما اين آثار تاريخي نيز که ميراث گذشتگان ما و براي آيندگان ماست، چطور؟
۲۱ فروردین ۱۳۸۶
رئيس جمهور من
چهرهات گشادهتر از هميشه بود. حتي از زماني که حکم رئيس جمهوريت را از دست رهبر گرفتي. آري، در جايگاه يک بخشنده بودن که تنها از روي رأفت و محبت عدهاي را آزاد ميکند، بسيار مسرور کننده است. وقتي در جايگاه فرماندهي سپاه مدال افتخار اعطاء مي کني، احساسي نيکو دست ميدهد.
اما من پيشتر از اين هم چهرهات را شاد ديده بودم. وقتي که در ميان مردم شهرستانها بودي و همه برايت هورا مي کشيدند و عکست را بر روي دست گرفته بودند. و تو را اميدي براي بهبود زندگيشان ميدانستند. و تو برايشان با لهجهي خودشان سخن ميگفتي. وقتي که به مردم وعدهي نان ميدادي و آنان را عزت ميدادي. وقتي به پرسشهاي خبرنگاران با ديدهي تحقير پاسخ ميگفتي که انگار آنان کودکاني در حال بازيند. وقتي فريادهاي مرگ بر ديکتاتور را فريادهاي اقليت مخالف از روي آزادي ميپنداشتي. وقتي در کسوت يک محقق، خاطرهي بد يک امت را به زير سؤال ميبردي. آري، آن زمان هم چهرهات خندان بود.
خوب به ياد دارم آن زماني را که ميگفتي ميخواهم نفت را بر سر سفرههاتان بيآورم. آن زماني را که گفتي دست دزدان و خيانتکاران را کوتاه ميکنم. همهي اينها را با لبخند گفتي. اما چه شد، کدام نفت و کدام خيانتکار. ما که جز گراني بيشتر و وعدههاي بيشتر چيزي نديديم. ولي باز هم تو خنديدي. از آن وعدهها تنها خندههاي تو باقي مانده است. تنها خندههايت ... .
۱۶ فروردین ۱۳۸۶
ملوانان بريتانيايي
بالاخره ملوانان و سربازان بريتانيايي آزاد شدند. با شنيدن اين خبر نميدانم چرا خوشحال شدم. شايد خيليها خوشحال شدند. آخر داشت بهانهاي ميشد براي همصدا شدن انگلستان براي جنگ. هيچ کس از جنگ راضي نميشود. داشت تندروي عدهاي کشوري را به ورطهي جنگ ميکشيد. بسيجيهاي دلاور داشتند خودنمايي ميکردند و شايد فيلمي ديگر ميساختند. اما چه خوب که آنها آزاد شدند.
دليل ظاهري اين آزادي هم جالب بود؛ به مناسبت ميلاد پيامبر اکرم. خيلي جالب است، مگر آنها خلاف کار بودند و جرمي مرتکب شده بودند که با اين دليل ساده آزاد شدند. اگر تا اين اندازه دستگيري آنها بيارزش بود چرا تا به حال آنها را آزاد نکرديد تا اين همه بحران به وجود نيايد. اين برخورد و اين نحوهي آزادي را چه ميتوان ناميد جز قدرتنمايي و نمايشي براي گمراه کردن. واکنش دستگير شدهگان هم جالب بود. چنان خوشحال بودند که انگار از زندان گوانتانامو آزاد شدند. شايد اين به دليل ترسي است که مردم غرب از مسئولين ايران دارند.
ديروز با دوستان رفته بوديم پارک رازي براي فوتبال. چند جوان که من هر وقت به پارک ميروم آنها را ميبينم، دربارهي اين ملوانان و دستگيري آنها صحبت ميکردند. فحواي کلامشان اين بود که اگر ادامهي دستگيري آنها منجر به جنگ شود، دستگيري آنها درست نيست. يکي از آنها که بيشتر از بقيه صحبت مي کرد گفت، « اگه جنگ بشه و آمريکاييا منو بگيرن، هر چي اطلاعات بخوان ميدم، چون اين جنگ و که من راه نينداختم. ديگه گذشت اون روزي که ميخوابيدن تانک از روشون رد بشه.» اين ديدگاهي است که او داشت. وقتي اخبار به تمام اقشار جامعه از جمله اين قشر برسد، آنها هم تحليلهايي خوب و بد دارند که نشان از بيتفاوت نبودن آنها است.
در هر حال مسألهي ملوانان بريتانيايي که ميرفت مشکل ساز شود، برطرف شد و دست کم من خوشحالم.
۱۴ فروردین ۱۳۸۶
بوشهر و روسيه
در کلاس تاريخ از قراردادهاي ننگين ميخوانديم. قراردادهايي که زمامداران کشور يا به دليل سادهلوحي و يا به طمع ثروت و مقام شخصي، با کشورهاي خارجي ميبستند. قرارداد ۱۹۱۹ وثوقالدوله از جملهي اين قراردادها بود، که همان وقت هم عدهاي آن را ننگين ناميدند و در نهايت آن قرارداد لغو شد. اما حال چه؟ حال ديگر مسئولان کشور اشتباه سهوي يا عمدي در عقد قراردادها نميکنند؟نيروگاه هستهاي بوشهر، نمونهاي است از قراردادهاي جمهوري اسلامي با ديگر کشورها. در سال ۱۹۹۵، زماني که آلمانها از ادامهي ساخت اين نيروگاه منصرف شدند، کار آن به پيمانکاران روسي واگذار شد. همين اکنون بيش از هشت سال و سه ماه از موعد اوليه پايان آن ميگذرد؛ اما پيمانکاران روس که نمايندهي نظر روسيه نيز هستند، به دلايل مختلف از جمله، مسائل فني که ناشي از تغيير پيمانکار پروژه است و دلايل سياسي که جديداً مطرح ميکنند، از اتمام پروژه سرباز ميزنند. چندي است که روسها خواستار تعليق غنيسازي توسط ايران در راستاي قطعنامهي شوراي امنيت هستند، و به همين دليل پروژه را ناتمام گذاشتهاند. اما چرا در حالي که هشت سال و سه ماه از موعد اوليه اين قرارداد گذشته است، مسئولين کشور ما شکايتي نميکنند. واقعيت اين جاست که شکايت کردهاند اما به چه شکل، با اعلام اين که ما حتي حاضريم پول بيشتر بدهيم تا پروژه را تمام کنيد. آخر اين شکايت است، يا نشان از ضعف و وابستگي به روسيه. در مورد ديگر کشورها، به جز ونزوئلا و کشورهاي جنوب شرقي آسيا کسي براي ايران باقي نمانده است؛ و آنها هم کمکي به ايران نميتوانند بکنند. به اين دلايل است که نيروگاه بوشهر مرا به ياد قراردادهاي ننگين دو قرن اخير ايران مياندازد. درست است تفاوتهاي زيادي بين اين قرارداد و آن قراردادها وجود دارد، ولي در کل اين وضعيت هم ناشي شده از بيکفايتي و سادهلوحي زمامداران فعلي کشورمان است. ساده لوحي از اين جهت که خيال مي کردند روسيه متحد آنهاست و به حمايت او دل بسته بودند. در حالي که روسيه در طول تاريخ خود، در مورد ايران جز به منافع خود به چيز ديگري نپرداخته است.
