۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۶

فروشگاه بين‌المللي

ديروز به فروشگاه بين‌المللي کتاب رفته بودم. آري، فروشگاه. براي اينکه اولاً تقسيم بندي غرفه‌ها براساس انتشارات است. دوم اينکه، هنگامي که کتابي را از روي ليست انتشارات خواستم، گفتند تمام شده و حتي نمونه‌ي آن را هم نداشتند. مانند اين است که در نمايشگاه عکس بعضي قاب‌ها خالي باشند به اين دليل که فروخته شده‌اند. سوم اينکه، کتابي را که چند ماه قبل در يک حراجي خريده بودم، آنجا ديدم.
بگذريم. وقتي در راهروهاي نمايشگاه قدم مي‌زدم چشمم به کتاب‌هاي تاريخي و سياسي-اجتماعي مي‌افتاد که داراي موضوعات خوبي بود، اما هر گاه تصميم به خريدشان مي‌گرفتم اين هشدار در ذهنم مي‌چرخيد که آيا ممکن است واقعيتي در اين کتاب‌ها باشد؟ آيا کساني که روزنامه‌هاي ميانه‌رويي همچون شرق را تحمل نمي‌کنند ممکن است مجوز چاپ حقيقتي را بدهند. نمي‌دانم شايد اين ساده انگارانه باشد که هر حقيقتي را بر ضد اين حکومت بدانيم، اما هر حکومت استبداديي از حقيقت هراس دارد. چون که خود را موجه نمي‌داند و هميشه از اين مي‌ترسد که نکند بيان حقيقتي به سرنگونيش بيانجامد. در هر حال اين هشدار درست يا غلط باعث شد که با سبدي خالي به خانه بازگردم و تنها خستگي دور زدن تماميه نمايشگاه، براي يافتن کتابي متناسب با علايقم، باقي بماند.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

در کل مفت نمی ارزید من که با توجه به تجربه ی سال های پیش لیستی را که می خواستم را با خود برده و خریداری کردم تنها فرقی که با انقلاب داشت این بود که ده الی بیست درصد تخفیف داده می شود هیچ یک از ناشران روی کتب جدید الچاپ خود کار نکرده و آنها را نیز مثل بقیه ی کتاب ها به فروش می رساندند و همچنین همان طور که فرمودید بر روی اسم ناشران طبقه بندی شده بود که از این لحاظ هم ایراد بر آن وارد است و آخرین چیزی که واقعاً اعصاب من و خورد کرد این بود که تمام کسانی که آنجا می آمدند به اصطلاح فرهنگی بودند ولی آنها هم آشغال می ریختند زمین و فضا را خراب
کرده بودند
با سپاس

ناشناس گفت...

بله... فروشگاه بین المللی... چقدر هم برازنده بود این اسم برایش... ولی من کتابهایی را که میخواستم بخرم خریدم... از زور شپش که کسی یقه خود را پاره نمیکند
موفق باشید