۱۴ خرداد ۱۳۸۶

نامه‌اي در مورد طرح افزايش امنيت اجتماعي

با سلام خدمت رسانه‌ي ملي
مي‌خواستم چند کلمه‌اي راجع به طرح امنيت اجتماعي سخن بگويم. آن طور که از اخبار و تحليل اخبار شما بر ‌مي‌آيد، شما با اين طرح موافقيد. آيا شما به نقدهايي که بر اين طرح توسط محافل دانشگاهي و روشن‌فکري ايران وارد مي‌شود توجهي نمي‌کنيد يا فقط آن دسته را که در موافقت آن سخن مي گويند پخش مي‌کنيد. نمي‌دانم اين رويه که در پيش گرفته‌ايد با رسالتي که رسانه‌ها بر عهده دارند مطابقت دارد. گذشته از آن نقدهايي که موجود است و بيشتر آن‌ها قابليت طرح در رسانه‌ي ملي را دارند، مسائلي هست که به نظر خود من مي‌رسد و مايلم آنها را مطرح کنم.
در خبري، صحبت از کاهش ۲۰ درصدي احساس امنيت اجتماعي به دليل حضور بدحجابان در سطح شهر بود. در مورد احساس امنيت اجتماعي چند مطلب قابل طرح است. اولين سؤالي که مطرح مي‌شود اين است که کدام يک بيشتر احساس امنيت را کاهش مي‌دهد، چند و يا چندين بدحجاب در خيابان، يا ترس از اين که نکند خواهر و يا مادر و يا خودمان به عنوان يک زن، توسط مأمورين خشن و عصباني نيروي انتظامي دستگير شويم؟ و حتي اين خبرهايي که از گوشه و کنار شهر، در مورد سوء استفاده‌هاي مأموران نافرشته‌ي نيروي انتظامي و برادران نافرشته‌تر بسيجي از اين طرح، مي‌شنويم به احساس نا‌امني دامن مي‌زنند. خبرهايي تکان دهنده که ساده‌انگارانه است اگر همه‌ي آنها را شايعه و دروغ‌پراکني بدانيم. حتي اگر همه‌ي آنها شايعه باشد و به هيچ وجه چنين رفتارهايي از مأموران ما سر نزند، باز اين طرح سبب پراکندن اين شايعه‌ها شده است که خود سبب کاهش احساس امنيت اجتماعي مي‌شود.
مسأله‌ي ديگري که قصد طرح آن را دارم، مربوط به قشري است که نه داراي مشخصه‌ي رسمي هستند و نه داراي سازمان‌دهي با مرجعي پاسخ‌گو هستند؛ هر از چندگاهي هم رفتارهايي از آنها سر مي‌زند که بازتاب داخلي آن، مسائلي را مي‌گشايد که ريشه در واقعيت‌هاي پنهان جامعه‌ي چندگانه‌ي ما دارند. رفتارهايي همچون قتل‌هاي سرخود و تجاوزات گروهي که به هر دليلي بازتابي در رسانه‌هاي حکومتي ما ندارند. آري، بسيجيان را مي‌گويم. ارتباط اين قشر روبه رشد ناپاسخگو را با امنيت اجتماعي از چند جهت مي‌توان بررسي کرد. يکي اينکه فقدان هويت رسمي و قانوني و مشخصه‌ي ظاهري آنها و همچنين حوزه‌ي فعاليتي که اين قشر از جامعه چه به صورت قانوني و يا غير قانوني داراست، امکان سوء استفاده به افرادي مي‌دهد که تنها به دنبال مقاصد مجرمانه خود هستند. همين امر خود به کاهش احساس امنيت اجتماعي در عموم مردم منجر مي‌شود. دوم اينکه وجود فرهنگ ناپاسخگويي در اين قشر و اطمينان از اين که هر حرکت آنها توسط محافل همفکر حمايت مي‌شود، اين جرأت را در شخص بسيجي تقويت مي کند که هر اقدامي بدون ترس از پاسخگويي از او سر بزند. بسيجي‌اي که سال‌ها با ارزش‌هاي مذهبي که ممکن بود او را از ارتکاب جرم باز بدارد فاصله دارد. که باز هم اين امر باعث کاهش احساس امنيت اجتماعي در بين مردم مي‌شود. با اين مقدمه حال اين سؤال از نيروي انتظامي مطرح مي‌شود که اگر احساس امنيت اجتماعي شهروندان براي شما اهميت دارد، چرا در سازمان‌دهي کردن اين قشر و همچنين جلوگيري از سوء استفاده از عنوان آنها اقدامي نمي‌کنيد.
گذشته از بحث احساس امنيت اجتماعي، به نحوه‌ي برخورد نيروي انتظامي با اراذل و اوباش هم نقدي وارد است. هيچ کدام از ما از ابتدا تا انتها خوب و يا بد نيستيم. شرايط اجتماعي و خانوادگي، که آن نيز خود نتيجه‌ي شرايط اجتماعي دوران پدر و مادرها است، باعث خوب و يا بد شدن ما و دليل رفتارهايي است که از ما سر مي‌زند. پس وقتي ما با جوان بزه‌کاري مواجه مي‌شويم، در اصل با نمود جامعه‌مان که خود مسئول آن هستيم مواجهيم. پس دليل اين رفتار خشن، به دور انسانيت و تحقير‌آميز چيست؟ اين جوانان بزه‌کار و شايد قاتل و شايد متجاوز و شايد قاچاقچي، انسانند و چهره‌ي زشت اجتماعي امروز آنها، نتيجه‌ي رشد در جامعه‌اي است که ما و مسئولين ما براي آنها فراهم آورده‌ايم، و نيمي از گناه آنها بر گردن تک‌تک ماست. من به هيچ وجه بر آن نيستم که هر گونه برخورد با آنها را محکوم کنم‌، تنها بر آنم که رفتاري که شايسته‌ي ذات انساني آنهاست، با آنها انجام شود. و فراموش نکنيم که ما هم در هر عملي که آنها انجام مي‌دهند شريکيم.
با اميد توجه شما، مطلبم را به پايان مي‌برم.
خدا نگهدار

۲ نظر:

ناشناس گفت...

متن عالي بود و مبين واقعيتهاي موجود در جامعه ماست.


نرگس

فرید گفت...

moteshakkeram az tavajjohetan va yaddashetatn.