۳۰ فروردین ۱۳۸۷

خلیج فارس. برخورد!


لابد تا به حال این پیغام‌های درخواست امضاء برای شما هم فرستاده شده. با محتوایی از این دست : « پیش به سوی گوگل......خلیج همیشه فارس ایران. برای برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره‌اي و آنلاين گوگل ارث نياز به ۱ ميليون امضا داريم. به عنوان يک ايراني خواهشمندم روي لينک زير کليک کرده يا كپي آنرا سرچ كرده و براي حذف نام خليج عربي آنرا امضا نماييد.» البته این از نمونه‌های متعادل است. بعضی‌ها که ما را به نام کورش و ایران و تمام مظاهر هویت ایرانی قسم می‌دهند که امضاء کنیم. راستش را بخواهید من هم در جو این نامه قرار گرفتم و امضاء کردم. ولی کنجکاو شدم که در Google Erath چه نوشته. در آنجا تنها، در کنار Persian Gulf ،Arabian Gulf نیز نوشته است. با این توضیح که : « در ایران و بیشتر کشورهای جهان این خلیج را به نام Persian Gulf می‌شناسند. همچنین به نام Arabian Gulf شناسایی می‌شود.». همین. این چه ایرادی دارد؟ جز حقیقت نیست. دیگر ما نمی‌توانیم بگوییم که «خیر در هیچ جای دنیا اینجا را خلیج عربی نمی‌شناسند. باید خلیج عربی را از روی نقشه پاک کرد.» به واقع از کرده‌ی خود پشیمان شدم. چرا من طوماری را امضاء کردم که درخواستی نابجا داشت.
شاید چون در این چند سال آن قدر مسائل میهنی ما مطرح شده است که حساس شده‌ایم. همین خلیج فارس نمونه‌ی آن است. فیلم ۳۰۰ نمونه‌ی دیگری است. آبگیر سیوند، حراج عتیقه‌های ایران در لندن. و این جریان حمله به ایران و تجزیه و این حرف‌ها. ولی چیزی که هیچ وقت نباید ترک کرد، عمل از روی اندیشه است. احساسی عمل کردن همیشه نتایج بدی به همراه داشته است. از این قبیل عکس‌العمل‌ها بر روی فیلم ۳۰۰ هم اتفاق افتاد. تفسیرهای توطئه باورانه، احساسات تند میهنی، که جز به پر فروش شدن فیلم کمک دیگری نکرد. در نهایت، این مسأله باعث شد بیشتر روی مسائل میهنی فکر کنم.

۱۳ اسفند ۱۳۸۶

روز انتخابات

امروز ۲۴ اسفنده. ۵ روز دیگه عیده. باید با خانواده بریم خرید. تو این چند وقته، وقت نکردم. پسرم هی بهونه می‌یاره که کی می‌ریم خرید عید. دیگه امروز بهش قول دادم بریم خرید. با خانومم آماده می‌شیم که بریم. تو راه همه جا کاغذ چسبوندن برای انتخابات مجلس. اِ؛ راستی امروزه. هی تلویزیون می‌گه ها. چی کار کنیم؟ من به عنوان یک شهروند مسئول باید در تعیین سرنوشت کشورم شرکت کنم. حالا به کی رأی بدم؟ اون روز تو ماهواره می‌گفتکه رأی ندید. نمی‌دونم برای چی هی می گن رأی ندیم. مگه دموکراسی با انتخابات معنی پیدا نمی کنه. تو روزنامه هم که نوشته بود، دویست و خورده‌ای از اصلاح‌طلبا رو دوباره تأیید صلاحیت کردن. مگه رد کرده بودن که دوباره تأیید کردن. خوب دیگه حله. می‌رم رأی می‌دم. اما کی برم. الآن که باید بریم خرید. اشکال نداره سر راه حتماً صندوق مندوق گذاشتن برای رأی. همون جا یه دقیقه رأی می‌دم. حالا به کی رأی بدم؟ وقتم نمی‌شه یه نگاهی به کاندیداها بندازم. اشکال نداره به اصلاح‌طلبا رأی می‌دم. وقتی خاتمی بود باز بهتر بود. آخه اسماشون و نمی‌دونم. حالا چی کار کنیم؟ پسرم بهونه می‌گیره. هی میگه بریم این مغازه، اون مغازه. خانمم می گه بریم تو این مغازه یه نگاه بندازیم. می گم خانم یادت به جیب من هم باشه. ول کن بابا اصلاً رأی نمی‌دم. این ماهواره‌ای‌ها حتماً یه چیزی می‌دونن که می‌گن رأی ندید. بی‌خیال، بریم یه چیزی برای بچه بخریم. بعدشم بریم خونه. یه چیزی می‌شه دیگه.