چانهام را بر دستانم میگذارم و به روبرو خیره میشوم. تعدادی جعبه روی هم روبرویم قرار دارد. صدای گیتار برقی در فضا پیچیده است. ساعت ده و پنجاه دقیقه به وقت لس آنجلس است.
دیروز دوباره اخباری از ناآرامیهای ایران گرفتم و سخنرانی خامنهای در مورد آن. میخواهم چیزی بنویسم اما افکارم جمع نمیشود. میخواهم بگویم که این ناآرامیها نتیجهی همهی آن محدودیتهاست. این جمعیت خروشان، همان جمعیت خاموشی بود که ناکارآمدی و فشارهای دولت بنیادگرا آنها را به صدا درآورد. میخواهم بگویم که وقتی حتی حق سادهی انتخاب رئیس جمهور را از آنها میگیرید؛ دیگر چگونه خود را جمهوری مینامید. حال اسلامیاش به کنار. میخواهم بگویم که نشود بعد از چندی شما هم در تلویزیون بگویید، "صدای ملت را شنیدم." میخواهم فریاد بزنم، دست این جلادان را از جان مردم کوتاه کنید. جلادانی که مشخص نیست بر چه اصولی اینگونه وحشیگری میکنند.
نسیم خنکی بر من میوزد. کمی سردم است. صدای موسیقی راک فضا را پر کرده است.
دیروز دوباره اخباری از ناآرامیهای ایران گرفتم و سخنرانی خامنهای در مورد آن. میخواهم چیزی بنویسم اما افکارم جمع نمیشود. میخواهم بگویم که این ناآرامیها نتیجهی همهی آن محدودیتهاست. این جمعیت خروشان، همان جمعیت خاموشی بود که ناکارآمدی و فشارهای دولت بنیادگرا آنها را به صدا درآورد. میخواهم بگویم که وقتی حتی حق سادهی انتخاب رئیس جمهور را از آنها میگیرید؛ دیگر چگونه خود را جمهوری مینامید. حال اسلامیاش به کنار. میخواهم بگویم که نشود بعد از چندی شما هم در تلویزیون بگویید، "صدای ملت را شنیدم." میخواهم فریاد بزنم، دست این جلادان را از جان مردم کوتاه کنید. جلادانی که مشخص نیست بر چه اصولی اینگونه وحشیگری میکنند.
نسیم خنکی بر من میوزد. کمی سردم است. صدای موسیقی راک فضا را پر کرده است.
