ندا که بود؟ شاید بسیار این را شنیده و یا خوانده باشید. نمیخواهم مرثیهی دیگری برای او بخوانم، که بسیار نوشتهاند و خواندهاند. اما اگر به زندگی ندا نزدیک شویم، همان طور که اخیرن در مستندی به این کار دست یازیدهاند، متوجه فاصلهی معنادار فرهنگی و حتی طبقهای ندا با مردمی میشویم که ادعای نماد بودن او برای جنبش آنها میشود.
طبق شواهد ارائه شده توسط این مستند، او دختری مذهبگریز و به قولی «آزاده» بوده که همیشه از داشتن حجاب زجر میکشیده است. کتابهای او ما را بیشتر به این روحیه آشنا میکند. او حتی روزی به مادرش می گوید که حتی اگر یک روز به عمرش باقی مانده باشد میخواهد که از ایران خارج شود؛ که این نشان از عدم احساس همبستگی با جامعه و نوعی احساس جدابافتگی در اوست. این احساس و طبع را میتوان در عدم عقیدهاش به رأی و انتخابات نیز شناسایی کرد. لازم به ذکر است که او در انتخابات اخیر رأی نداد که کاملن قابل فهم است. این روحیه بیشتر به مزاق خارجنشینان «نافی نظام» خوش میآید تا به مزاق مردمی که آیندهشان را در رأی و انتخابات و اصلاحطلبی میبینند. گذشته از نوع زندگی و تفکر میتوان به طبقهی اجتماعی او هم اشاره کرد. از تفریحات و نوع زندگی او میتوان پی برد که خانوادهای نسبتن مرفه هستند که ما را مجاز میسازد که او را متعلق به طبقهی متوسط رو به بالا قلمداد کنیم که همین امر او را از بخش بزرگی از بدنهی جنبش جدا میکند.
نتیجتن این که ندا آقاسلطان تنها به دلیل وجود فیلم تأثیر گذار مرگش و همچنین به دلیل زن بودن و زیبا بودنش مورد توجه رسانه ها قرار گرفت، همانطور که ترانهی مجهولالحال اینگونه شد. برخوردها طوری بود که انگار تنها زیبایی است که انسانی را سزاوار سوگواری میکند. چه که کسان بسیاری مظلومانهتر از او کشته شدند و هیچ کس حتی اسمشان را هم به خاطر ندارد. شاید گفته شود که باید به ندا تنها به عنوان نماد نگریست و نه بیشتر. من میگویم که با اصل نماد مخالفتی نیست، اما ندا نمادی اشتباه است و روح جنبش را نمایانگر نیست. شاید اگر شهیدی از طبقهای پایینتر و زمینهی فرهنگی نزدیکتر به غالب مردم اینگونه به نماد تبدیل میشد، بهتر بود. اما انگار این بر ماست که اقلیت را بزرگ بداریم.
